|
تمام وجودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ، چشمانم را در زبانم ، خلاصه مي كنم تا بگويم
سلام به همگي مخصوصا نازي جونم اميدوارم حال همگي خوب باشه از دوستاني كه هنوز بعد اين همه مدت به ياد ما بودن متشكرم --------------------------------------------------------------------------------------- قطاری به مقصد خدا قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ لختی در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست ٬ کيست که با ما سفر کند ؟ کيست که رنج و عشق توامان بخواهد ؟ کيست که باور کند دنيا ايستگاهی است تنها برای گذشتن ؟
سلام من بعد مدتها اومدم مطلبت خيلي قشنگ بود عزيزرممممممممممممممم فعلا حرفي واسه گفتن ندارم ولي سري بعد با يك مطلب خوب ميام
من امشب دانستم عشق ورزیدن خطاست و محبت من نزد تو پوچ و بی معنی است و اندک اندک در چشمت هیچ خواهم شد و از قلبت همچو نسیمی خواهم گذشت و همه افکار و آرزوهایم بر باد خواهند رفت نه این تو نبودی تو از عشق لبریز بودی و تمام وجودت احساس بود و اکنون بی تفاوت نسبت به من و آرزوهای دلم. امشب دلم شکست و کلبه آرزوهایم ویران شد، رنج نبودنت را احساس می کنم صدای رفتن پاهایت را می شنوم به کجا می روی؟ به یک سمت مبهم! به یک نقطه کور؟ شاید خسته ای از من از بودنم و از محبت هایم شاید بودنم برایت تکراری است عذاب آور، دستهایت را به من بده تا خستگی این عشق بی فرجام از گامهایت فرو ریزد؟
از خداوند نیرو خواستم، ضعیفم آفرید که تواضع بندگی را بیاموزم. از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگ انجام دهم، ناتوانم آفرید تا کارهای بهتری انجام دهم. از او ثروت خواستم که سعادتمند شوم، فقرم بخشید که عاقل باشم. از او قدرت خواستم که ستایش دیگران را به دست آورم، شکستم بخشید که بدانم پیوسته نیازمند اویم. از او همه چیز خواستم که از زندگی لذت ببرم، زندگیم بخشید که از همه چیز لذت ببرم. آنچه خواستم به من نداد، آنچه بدان امید داشتم به من بخشید، و دعاهای ناگفته ام مستجاب شدند. و آنها این بودند: من هستم! در میان انسانها و غرق در نعمات پروردگار.
چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد... روز تو! روزی که تو آغاز شدی! نازنینم ولودت مبارک
|
About![]()
سلام.من نازنینم دانشجوی کامپیوتر.ندا دوستم مثل من دانشجوی کامپیوتره ولی توی یه دانشگاه دیگه.ما 5 سالی میشه که با هم دوستیم و میتونم بگم خیلی صمیمی هستیم.این وب رو هم زدیم تا بهانه ای باشه واسه با هم بودن و پیدا کردن دوستان جدید. Archivesآذر 1388مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Authorsنازیندا Links
غزل |