تبليغاتX
---×نازنین و ندا×---

---×نازنین و ندا×---

حرفهای دل وخاطرات دو دوست صمیمی

 

 

نگاه کن که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایهء سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

-------------------------------------------------

سلااااااااااااااااااااااام به همگی

خوبید؟

واقعا متعجب شدید که ندا دو بارپشت سر هم آپ کرده

البته منم متعحبم احتمالا معجزه ای رخ داده.

ولی خوب از همین جا تشکر می کنم ازش که آپ کرده.

خوب این بنده حقیر یه ماهی میشه که آپ نکردم واقعا دوست داشتم ولی خوب این امتحانات میان ترم دمار از روزگارم در آورده آخرین موردش سه شنبه این هفته ریاضی کاربردی بود با دکتر غیور!!!که واقعا جون به لب شدیم هم کلاسی های عزیز که دارن این مطلب منو می خونن حتما درک می کنن.

بله خلاصه امیدوارم که این بلا سر شما نیاد که یک صف طویل از امتحانها رو پیش رو داشته باشید و هر چه امتحان میدید تمومی نداره!!!

این ندا خانوم مخ ما هم گه هی امتحان می ده و از اون ور خبرش میاد که خانوم نمره ی A کلاس رو کسب نمودند نمی دونم چرا من یاد نمی گیرم یه خورده از این دوستم. کاش تو یه دانشگاه بودیم حداقل یه خورده درس می گرفتم ازش!!

بله دیگه دانش آموزان عزیز هم فکر می کنم میان ترم هاشون رو داده باشن از همینجا براشون آرزوی موفقیت میکنم.

راستی نظرتون درباره قالب جدید چیه؟از فائقه جونم تشکر می کنم که به من سایت این قالب رو معرفی کرد

در ضمن می خواستم بگم من از چند تا از دوستام خبر ندارم اگه کسی ازشون خبر داره حتما خبرم کنه:

باران(چرا وبش بسته شده؟)،سمانه،شادی.

و یه دوست دیگم آناهیتا جون که امیدوارم هر چه زودتر مشکلاتش حل بشه و بتونه بیاد وب چون واقعا دلم براش تنگ شده.

و یه معذرت هم باید بخوام از همه دوستای خوبی که تو این مدت نظر دادن و من نتونستم جواب بدم واقعا شرمنده.

خوب دوستان عزیز برای همتون آرزوی موفقیت دارم.

منتظر نظرات قشنگتون هستم.

موفق باشید

 

 

+نوشته شده در جمعه 23 آذر1386ساعت18:2توسط نازی | |

من امشب دانستم عشق ورزیدن خطاست و محبت من نزد تو پوچ و بی معنی است و اندک اندک در چشمت هیچ خواهم شد و از قلبت همچو نسیمی خواهم گذشت و همه افکار و آرزوهایم بر باد خواهند رفت نه این تو نبودی تو از عشق لبریز بودی و تمام وجودت احساس بود و اکنون بی تفاوت نسبت به من و آرزوهای دلم. امشب دلم شکست و کلبه آرزوهایم ویران شد، رنج نبودنت را احساس می کنم صدای رفتن پاهایت را می شنوم به کجا می روی؟ به یک سمت مبهم! به یک نقطه کور؟ شاید خسته ای از من از بودنم و از محبت هایم شاید بودنم برایت تکراری است عذاب آور، دستهایت را به من بده تا خستگی این عشق بی فرجام از گامهایت فرو ریزد؟

+نوشته شده در چهارشنبه 14 آذر1386ساعت23:57توسط ندا | |

 

+نوشته شده در جمعه 2 آذر1386ساعت0:21توسط ندا | |