|
خدا کند امشب خواب تو را ببینم
مثل غروب امروز که تو آبی دریا بودی و من ابری سیاه هر لحظه تکه تکه می شدم بیا برایم دعا کن ، شاید که امشب ببارم ---------------------------------------- سلاااااااااااااام خوبید؟ من که خوبم خدا رو شکر وای که چقدر دلم تنگ شده بود واسه آپ کردن! تو این مدت با خودم می گفتم که بذار اول مهر بشه بعد وب رو آپ کنم می خواستم برم دانشگاه و بعد تعریف کنم روز اول چه جوری گذشت ولی حسابی سر کار بودیم بذار براتون تعریف کنم ببینین چی شده: من دیشب(۳۱ شهریور) به دوستام زنگ زدم قرار گذاشتیم ساعت ۱۱:۱۵ دم در دانشگاه باشیم منم رفتم سراغ لباسام دیدم مقنعه و مانتوم انگار از دهن شیر در اومدن!!! واسه همین قید بیرون رفتن با خواهرهای گرامی رو زدم و با سختی فراوان لباسها رو اتو زدم با خودم گفتم خوب فردا صبحم پا میشم میرم حموم و.... صبح که به سختی و با غلبه بر تنبلی فراوان! از جا بلند شدم و رفتم حموم تو حموم بودم که تلفن زنگ زد . وقتی از حموم اومدم بیرون دیدم مونس(خواهرم) نشسته پشت میز نیشش تا بنا گوش بازه گفت : می بینم که ضایع شدی مریم(دوستم) زنگ زد گفت کلاسها امروز تشکیل نمیشه منم کاری جز حرص خوردن و لبخند زدن ازم بر نمیومد. راستی روز اول مهر چطور بود؟ امیدوارم سال تحصیلی خوبی واسه همه ی محصلین باشه به همه ی دوستایی که امسال وارد دانشگاه شدن هم تبریک می گم:ندا،مهسا،مژگان،ترانه،صبا،فریده و... دوستان دیگه که ببخشید اسمشون یادم نیست موفق باشید نظر هم یادتون نره
|
About![]()
سلام.من نازنینم دانشجوی کامپیوتر.ندا دوستم مثل من دانشجوی کامپیوتره ولی توی یه دانشگاه دیگه.ما 5 سالی میشه که با هم دوستیم و میتونم بگم خیلی صمیمی هستیم.این وب رو هم زدیم تا بهانه ای باشه واسه با هم بودن و پیدا کردن دوستان جدید. Archivesمرداد 1388تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Authorsنازیندا Links
غزل |