تبليغاتX
---×نازنین و ندا×---

---×نازنین و ندا×---

حرفهای دل وخاطرات دو دوست صمیمی

خدا کند امشب خواب تو را ببینم

مثل غروب امروز

که تو آبی دریا بودی و من ابری سیاه

هر لحظه تکه تکه می شدم

بیا برایم دعا کن ، شاید که امشب ببارم

----------------------------------------

سلاااااااااااااام

خوبید؟

من که خوبم خدا رو شکر

وای که چقدر دلم تنگ شده بود واسه آپ کردن! تو این مدت با خودم می گفتم که بذار اول مهر بشه بعد وب رو آپ کنم

می خواستم برم دانشگاه و بعد تعریف کنم روز اول چه جوری گذشت

ولی حسابی سر کار بودیم بذار براتون تعریف کنم ببینین چی شده:

من دیشب(۳۱ شهریور) به دوستام زنگ زدم قرار گذاشتیم ساعت ۱۱:۱۵ دم در دانشگاه باشیم

منم رفتم سراغ لباسام دیدم مقنعه و مانتوم انگار از دهن شیر در اومدن!!!

واسه همین قید بیرون رفتن با خواهرهای گرامی رو زدم و با سختی فراوان لباسها رو اتو زدم

با خودم گفتم خوب فردا صبحم پا میشم میرم حموم و....

صبح که به سختی و با غلبه بر تنبلی فراوان! از جا بلند شدم و رفتم حموم تو حموم بودم که تلفن زنگ زد .

وقتی از حموم اومدم بیرون دیدم مونس(خواهرم) نشسته پشت میز نیشش تا بنا گوش بازه گفتم چیه شاد میزنی؟

گفت : می بینم که ضایع شدی مریم(دوستم) زنگ زد گفت کلاسها امروز تشکیل نمیشه

منم کاری جز حرص خوردن و لبخند زدن ازم بر نمیومد. تصمیم گرفتم وب رو حتما آپ کنم

راستی روز اول مهر چطور بود؟

امیدوارم سال تحصیلی خوبی واسه همه ی محصلین باشه

به همه ی دوستایی که امسال وارد دانشگاه شدن هم تبریک  می گم:ندا،مهسا،مژگان،ترانه،صبا،فریده و... دوستان دیگه که ببخشید اسمشون یادم نیست

موفق باشید

نظر هم یادتون نره

 

+نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت13:20توسط نازی | |